تبلیغات
♥*•♫.•*♥درهم برهم♥*•♫.•*♥ - داستان زیبای مردی که فکر میکرد همسایه اش دزد است!

♥*•♫.•*♥درهم برهم♥*•♫.•*♥
 
این نامه از کشور عشق ، شهر مهر ، محله صفا ، پلاک محبت طبقه رفاقت ،زنگ صداقت اومده تا بهت بگه ممنون كه به وبلاگمون سر زدی

محل درج آگهی و تبلیغات
 

داستان,داستانهای کوتاه,داستانهای خواندنی

در فولكلور آلمان ، قصه ای هست كه این چنین بیان می شود :
مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . شك كرد كه همسایه اش آن را دزدیده باشد ، برای همین ، تمام روز اور ا زیر نظر گرفت.
متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یك دزد راه می رود ، مثل دزدی كه می خواهد چیزی را پنهان كند ، پچ پچ می كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصمیم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضی برود و شكایت كند.
اما همین كه وارد خانه شد ، تبرش را پیدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه می رود ، حرف می زند ، و رفتار می كند!
پائلو کوئیلو
همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم!
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • paper | قالب وبلاگ | قالب وبلاگ